الملا فتح الله الكاشاني
186
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
حكيم را پرسيدند كه چرا غمناك نشوى به چيزى كه از تو فوت شود و چرا شادمان نگردى از چيزى كه به تو آيد گفت براى آنكه فايت را بگريه در نتوان يافت و حاصل را بشادى دايم باقى نتوان داشت قتيبة بن سعيد گفت در بعضى از احياى عرب برسيدم در صحرا شتران بسيار ديدم كه مرده بودند و پيره زنى در آنجا ايستاده پرسيدم كه شتران كراست گفت آن مرد پير را كه در آن پشته نشسته و پشم مىتابد بنزديك وى رفتم و گفتم كه اين همه شتران از تو بودند گفت بنام من بودند گفتم ايشان را چه رسيد گفت آن كسى كه ايشان را داده بود باز گرفت پس گفت شعر لا تطل الحزن على فائت فقل تحدى عليك الحزن سيان محزون على ما مضى و مظهر حزنا لما لم يكن حسين بن فضل گفته كه خداى تعالى به اين آيه خلقان را تنبيه فرموده بر آنكه برفايت صبر كنند و بر آمده خوشدل نباشند و دست از هر دو بدارند و به قضاى خدا راضى باشند و ببايد دانست كه مراد بحزن مذموم حزنيست كه صاحب را ذاهل سازد از صبر كردن و تسليم نمودن خود به قضاى الهى و اميدوارى بمثوبت صبر و مراد بفرح منهى فرحيست كه باز دارد او را از شكرگزارى و سپاسدارى و اما حزنى كه لازم طبيعت انسانيست و كسى خود را از آن باز نتواند داشت با بقاى استسلام اثر منعى بر آن مترتب نيست و همچنين باكى نيست سرور بنعمت خدا گاهى كه باداى شكر مقرون باشد و بدانكه چون حب جاه و مغرور شدن بحطام دنيا و خوشحال گشتن بمتاع آن مثمر افتخار و تكبر است كه بدترين خصال ذميمه است از اين جهت حق سبحانه بعد از اين مىفرمايد * ( وَاللَّه لا يُحِبُّ ) * و خداى دوست نمىدارد * ( كُلَّ مُخْتالٍ ) * هر متكبرى را كه بنعمت دنيا بر ديگرى تطاول كند * ( فَخُورٍ ) * فخركننده و نازنده بنعيم دنيا بر اكفاء و اقران و چون محبت مال و عزت و عظم آن در عيون مستلزم بخلست از حقوق واجبه و سبب ترغيب مردمان در امساك و تزيين آن در نظر ايشان از اين جهت مىفرمايد كه * ( الَّذِينَ يَبْخَلُونَ ) * اين بدل مختالست يعنى بدرستى كه خداى دوست نمىدارد آنان را كه با وجود دنيادارى و محبت با جمعيت اسباب دنيوى بخل مىكنند و مال را در راه خدا صرف نمىنمايند * ( وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ ) * و با وجود بخل خود امر مىكنند مردمان را * ( بِالْبُخْلِ ) * ببخيلى كردن و مىتواند بود كه جمله موصوله مبتدا باشد و خبر آن محذوف كه يتولون باشد و مدلول عليه بقوله * ( وَمَنْ يَتَوَلَّ ) * يعنى كسانى كه بخل كنند و مردمان را ببخيلى امر نمايند بتحقيق روى گردانيدهاند از انفاق حقوق واجبه و هر كه روى بگرداند از انفاق اموال در مواضع مفروضه و اعراض نمايد از اوامر و نواهى او سبحانه و منتهى نشود از آن چه از آن منهى شده از غمگين شدن